تبلیغات
خط قرمز - پیشینه شناسی عاشورا

سربازی خواهم بود که دشمنان هر لحظه برایم آرزوی مرگ کنند|ذهنیات یک طراح |

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:یکشنبه 13 آذر 1390-10:46 بعد از ظهر

پیشینه شناسی عاشورا

در شناخت پیشینه عاشورا توجه به دو متغیر مهم است‌:
1 ـ جاهلیت‌.
2 ـ ملوکیّت‌.
الف ـ جاهلیت‌
هنوز اندک زمانی از رحلت رسول خدا(ص) نگذشته بود که تحولاتی در حال روی دادن بود که با اقدامات بیست و سه ساله پیامبر و خون دل‌های وی در این مدّت متفاوت و متناقض بود. اما این تحولات از سوی دیگر در هماهنگی با گذشته‌ای بود که هم‌ّ و غم پیامبر در پی تخریب آن گذشته جاهلی بود. آیه شریفه 144 سوره ال عمران به روشنی این تحول را هشدار داده «وَما مُحَمَّدٌ إلاّ رَسُول‌ٌ قَدْ خَلَت‌ْ مِن‌ْ قَبْلِه‌ِ الرُّسُل‌ُ أَفَإن‌ْ مات‌َ أَوْ قُتِل‌َانْقَلَبْتُم‌ْ عَلی أَعْقابِکُم‌ْ وَمَن‌ْ یَنْقَلِب‌ْ عَلی عَقِبَیْه‌ِ فَلَن‌ْ یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللهُ الشّاکِرِین‌؛محمد(ص) فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند، آیا اگر او بمیرد و یاکشته شود شما به عقب برمی‌گردید (و اسلام را رها کرده و به دوران جاهلیت و کفربازگشت خواهید نمود) و هر کس به عقب بازگردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند و خداوند به‌زودی شاکران (و استقامت کنندگان‌) را پاداش خواهد داد.»

قطعاً در پرتو سایه سار این آیه شریفه است که علت وقوع حادثه عاشورا و حوادث غم بار قبل از آن‌؛ هم چون خانه نشین نمودن امام علی (ع)، به آتش کشیدن درِ خانه‌،ضرب و شتم بضعة طه (فاطمه زهرا3)، خون دل امام حسن مجتبی (ع) و... دانسته می‌شود.
حضرت علی (ع) درباره این بازگشت و عقب گرد به گذشته جاهلی پس از رحلت پیامبر، گذشته گرایان را این گونه مورد خطاب قرار داد:
«أَلاَ وَإنَّکُم‌ْ قَدْ نَفَضْتُم‌ْ أَیْدِیَکُم‌ْ مِن‌ْ حَبْل‌ِ الطَّاعَة‌ِ، وَثَلَمْتُم‌ْ حِصْن‌َ اللهِ الْمَضْرُوب‌َ عَلَیْکُم‌ْ، بِأَحْکَام‌ِ الْجَاهِلِیَّة‌ِ... وَاعْلَمُوا أَنَّکُم‌ْ صِرْتُم‌ْ بَعْدَ الْهِجْرَة‌ِ أَعْرَاباً، وَبَعْدَ المُوَالاَة‌ِ أَحْزَاباً،مَا تَتَعَلُّقُون‌َ مِن‌َ الإسْلاَم‌ِ إلاَّ بِاسْمِه‌ِ، وَلاَ تَعْرِفُون‌َ مِن‌َ الإیمَان‌ِ إلاَّ رَسْمَه‌ُ؛ زنهار! که اینک‌دست از رشته اطاعت کشیده‌اید و با احکام جاهلیت بر دژ الهی که فراگردتان کشیده شده‌شکاف وارد کرده‌اید.. و بدانید که پس از هجرت‌، دیگر بار به بدویت روی آوردید و در پی همبستگی توحیدی‌، گروه گروه شدید جز به نام اسلام وابسته‌اش نیستید و از ایمان جزتشریفاتش را نمی‌شناسید.»
حیات جاهلی دارای شاخصه‌های منحصر به فردی بود که قرآن کریم بارها آن شاخصه‌ها را مورد ملامت قرار داده بود. شاخصه هایی همانند: جنگ و غارت‌، افتخار به حسب و نسب و قوم و قبیله‌: (الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر)، پست شمردن جنس مؤنث تا آن جا که به زنده به گور نمودن دختران شهرت یافتند؛ (بِأَی‌ِّ ذَنْب‌ٍ قُتِلَت‌ْ)، فساد و فحشا، مِی‌ْ گُساری و شرب خمر، قمارو...
امام علی (ع) در خطبه‌های متعددی دوران جاهلی را این گونه ترسیم می‌کند:
«أَنْتُم‌ْ مَعْشَرَ الْعَرَب‌ِ عَلَی شَرِّ دِین‌ٍ، وَفِی شِرِّ دَارٍ، مُنِیخُون‌َ بَیْن‌َ حِجَارَة‌ٍ خشْن‌ٍ، وَحَیَّات‌ٍ صُم‌ٍّ، تَشرَبُون‌َ الْکَدِرَ وَتَأْکُلُون‌َ الْجَشِب‌َ، وَتَسْفِکُون‌َ دِمَاءَکُم‌ْ، وَتَقْطَعُون‌َ أَرْحَامَکُم‌ْ، الاَصْنَام‌ُ فِیکُم‌ْ مَنْصُوبَة‌ٌ، وَالاثَام‌ُ بِکُم‌ْ مَعْصُوبَة‌ٌ؛ شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و دربدترین جامعه زندگی می‌کردید. در میان سنگ‌های سخت و مارهای ناشنوا سکناداشتید. آب‌های تیره می‌آشامیدید و غذای خشن می‌خوردید، خون یک دیگر رامی‌ریختید و با خویشاوندان خود قطع رابطه می‌نمودید. بت‌ها در میان شما برای پرستش‌نصب شده و گناهان و انحراف‌های سخت به شما بسته بود.»
امام در خطبه‌ای دیگر از گذشته جاهلی اعراب به دوران «قتلگاه بشریت‌» یاد می‌کند که رهبری و پرچمداری آن را شیطان بر عهده داشت‌:
«.. در آن آشفته بازار، مردم از شیطان پیروی می‌کردند و سلوکشان در مسلک شیطانی بود و از آبش خورهای او آب می‌نوشیدند، پرچم‌هایش را به دوش می‌کشیدند و درفش‌ِ برافراشته از آن‌ِ شیطان بود. اینها همه در چنان جوّی از فتنه جاهلیت بود که شیطان فرصت یافت تا مردم را پایمال کند و بر اجسادشان بتازد و در آن قتل گاه بشریت همگان را لگد کوب سم ستور واره خویش سازد...»
امام هم چنین در پی ترسیم و توصیف وضعیت فرهنگی آن دوران می‌فرماید:
«... مردم هیچ حریمی را حرمت نمی‌نهادند، حکما را در میانشان ارجی نبود، در رکوع فرهنگی می‌زیستند و با کفر راهی‌ِ مرگ می‌شدند.» و «در سرزمینی می‌زیستند که در آن عالِمان را لگام بر دهان می‌زدند و جاهلان را اکرام می‌کردند و بر صدر می‌نشاندند».
در بحث از جاهلیت و ارتباط سیاسی با آن می‌گوید:
«.. جاهلیت (مردم را) جاهل‌، پوک و بی‌وزنشان کرده بود و حیرت زدگانی بی‌ثبات در سیاست و گرفتار نادانی همه سویه بودند...».
آری به راستی که آنان در عرصه سیاست‌، اسیر و گرفتار نادانی همه جانبه و همه سویه بودند. با تأمل در حیات سیاسی ـ طبقاتی قبیله‌، درستی فرمایش امام علی (ع) آشکارتر می‌گردد.
رهبری‌ِ سیاسی قبیله در ارتباط عمیق و ناگسستنی با ساختار طبقاتی قبیله بود.مردمان قبیله به سه بخش تقسیم می‌شدند: 1 ـ خُلّص‌: فرزندان اصیل قبیله که به لحاظ خون و نژاد، اعضای درجه یک محسوب می‌شدند. 2 ـ مَوالی‌: اعضای درجه دوم قبیله بودند که به جهت همسایگی و یا بستن پیمان‌، عضویت قبیله را پذیرفته بودند. 3 ـ عبید: اُسرا و بندگانی بودند که اعضای درجه سوم قبیله به شمار می‌آمدند.
بدیهی است که با وجود چنین ساختاری رهبری‌ِ سیاسی هرگز به جز از افراد درجه اول تعلق نمی‌گرفت‌. علاوه بر آن گفتنی است که در تعیین و نصب رهبر سیاسی هرگز به صلاحیت و شایستگی و... توجه نمی‌شد و آنچه که به عنوان یک اصل پذیرفته شده بود سن و سال بیشتر بود.
ذکر این موارد به آن جهت است که اعقاب پیشگان جاهلی که نام مسلمانی با خود، یدک می‌کشیدند پس از پیامبر سعی در احیای این ساختار و شیوه جاهلی در تعیین رهبری سیاسی داشتند. به واسطه همین نکته و ساختار بود که امام علی (ع) را پس از رحلت پیامبر(ص) به جرم جوانی از حق مسلّم خویش محروم ساختند و خلافت را به پیرترین‌، یعنی ابوبکر سپردند. اما زهی خیال باطل که پیامبر اکرم‌(ص) با تیزبینی و درایت خاص خودو با توجه به همین نکته و ساختار غلط بود که متغیر «صلاحیت و شایستگی‌» را در تعیین فرمانده جنگ و لشکر سپاه اسلام به کار برد. تعیین اُسامه‌(جوان هفده ساله‌) به فرماندهی سپاه‌، خط بطلانی بود بر این عقیده جاهلی‌؛ هر چندکه آنان با بهانه‌های مختلف هرگز فرمان بردار پیامبر نشدند و فرماندهی اسامه جوان را نپذیرفتند.این نپذیرفتن‌، ریشه در ساختار سیاسی طبقاتی قبیله دوران جاهلی دارد.
رحلت رسول خدا(ص) این عقب گرد را تشدید نمود و جامه واقعیت بر هشدار آیه قرآنی ـ که سابقاً ذکر شد ـ پوشاند. حضرت علی (ع) از این فاجعه و عقب گرد پس از رحلت پیامبر(ص) چنین یاد می‌کند:
«حَتَّی إذَا قَبَض‌َ اللهُ رَسُولَه‌ُ(ص)، رَجَع‌َ قَوْم‌ٌ عَلَی الاَعْقَاب‌ِ، وَغَالَتْهُم‌ُ السُّبُل‌ُ، وَاتَّکَلُوا عَلَی الْوَلاَئِج‌ِ، وَوَصَلُوا غَیْرَ الرَّحِم‌ِ، وَهَجَرُوا السَّبَب‌َ الَّذِی أُمِرُوا بِمَوَدَّتِه‌ِ، وَنَقَلُوا الْبِنَاءَ عَن‌ْ رَص‌ِّ أَسَاسِه‌ِ، فَبَنَوْه‌ُ فی غَیْرِ مَوْضِعِه‌ِ. مَعَادِن‌ُ کُل‌ِّ خَطِیئَة‌ٍ، وَأَبْوَاب‌ُ کُل‌ِّ ضَارِب‌ٍ فِی غَمْرَة‌ٍ؛همین که خداوند جان رسول خدا(ص) را تحویل گرفت گروهی به اعقاب (گذشته‌ها)برگشتند و در انحراف فرو رفتند و بر عناصر نفوذی جاهلیت تکیه زدند و به بیگانگان پیوستند و از آنان که مأمور به دوستی شان (و وسیله ارتباطشان با حق‌) بودند، بریدند و ساختار اسلام را از بنیان جا به جا کردند و در غیر جایگاهش ـ در کانون خطاها و گناهان و غوطه ور در فساد و تباهی ـ قرار دادند.»
با رحلت رسول خدا پدیده سقیفه بنی ساعده را می‌توان به عنوان اولین و در عین حال مهم‌ترین نشانه بازگشت به دوران جاهلی دانست‌، چرا که در سقیفه آنچه در زمینه سیاسی رخ نمود تعیین رهبر سیاسی به سنّت جاهلی بر اساس حیات طبقاتی ـ سیاسی قبیله بود.
دیگر نشانه برگشت جاهلی که بر اساس حیات طبقاتی ـ سیاسی قبیله پی ریزی‌شد، تبعیض اقتصادی در میان مسلمانان بود؛ همان گونه که در قبیله‌، اعضا به سه بخش سلسله مراتبی تقسیم می‌شدند، خلیفه دوم به بهانه فضیلت مجاهدان بدر و اُحد،سیاست تبعیض اقتصادی را در امت اسلامی پیش گرفت و چنین سیاستی در زمان خلیفه سوم تثبیت و نهادینه شد تا جایی که این سیاست نهایتاً فاصله‌ای عمیق از فقر و ثروت میان مسلمانان پدید آورد.
تبعیض قومی و نژادی‌، دیگر شاخصه حیات سیاسی ـ طبقاتی قبیله بود که با لباسی دیگر پس از رحلت رسول خدا(ص) عیان گردید. زمانیکه خلیفه دوم به خلافت رسید ـ با توجه به زمینه‌های فکری آن دوران ـ چندین بخشنامه‌خیلی مهم صادر کرد که جنبه نژاد پرستی و قومیت گرایی داشت‌. بر اساس بعضی از این دستور العمل‌ها ـ مثلاً ـ ورود عجمی‌ها به مدینه ممنوع شد و آنان از بعضی امتیازات اجتماعی که به موجب قرآن از آن برخوردار بودند محروم شدند.
شهید مطهری در مورد سیاست امویان ـ که با به خلافت رسیدن عثمان روز به روز تقویت گردیدند و نهایتاً زمام امور مسلمین را بر عهده گرفتند ـ می‌نویسد:
«معاویه و اموی‌ها برای تقویت دو اصل کوشش بسیار کردند: یکی امتیاز نژادی‌ای که عرب را بر عجم ترجیح می‌داد و دیگر ایجاد فاصله طبقاتی ای که بعضی مانند:عبدالرحمن بن عوف و زبیر، صاحب الاف والوف شدند و بعضی فقیر و صُعلوک باقی‌ماندند.»
اسلام پس از رسول خدا(ص) چنین روندی را طی نمود تازمانی که عنان خلافت در اختیار صاحب حقیقی آن قرار گرفت‌، اما آن زمانی بود که دیگر بر اسلام‌، لباس وارونه پوشانده شده بود: «لُبِس الاسلام‌ُ لُبس الفَروِ مقلوباً.»
امام علی (ع) در دوران حکومت خود با انبوهی از مسایل و مشکلات اقتصادی‌،انحرافات دینی‌، فساد داخلی‌، بحران سازی‌ها و جنگ‌های داخلی قاسطین‌، مارقین‌،ناکثین و.. روبه رو بود. بدیهی است که با وجود چنین مشکلاتی امام (ع) امکان آن را نمی‌یافت تا در دوران حکومت کوتاه چهار سال و نه ماهه خویش‌، لباس راستین را بر تن اسلام برگرداند.
ب ـ ملوکیت‌:
خلافت ـ که برآمده از زمینه‌های جاهلی بود ـ زمین‌ِ مناسب و مساعدی برای افشاندن بذرهای سلطنت و پادشاهی بود. طُلَقا با اغتنام فرصت به دست آمده از جریان خلافت ـ که جریان انحرافی در اسلام بود ـ اولین جوانه‌های ملوکیت و پادشاهی را به بار نشاندند. دست یابی طلقا به قدرت‌، با یزید بن ابی سفیان در زمان ابوبکر آغاز گردید و پس از مرگ وی‌، خلیفه دوم معاویة بن ابوسفیان را به جای برادرش بر حکومت شام منصوب کرد و عنان مردم شام را ـ که بخشی از قلمرو حکومت اسلام بودند ـ در دست بنی‌امیه قرار داد.
هرچند سنگ‌ِ بنای اولیه قدرت‌طلبی و دست یازی امویان ـ که جریان ملوکیت را در سر می‌پروراندند ـ در زمان ابوبکر و عمر گذاشته شد، اما نهایتاً با درگذشت خلیفه دوم‌،این جریان در زمان خلیفه سوم رو به گسترش و تکامل نهاد. خلافت سیزده ساله عثمان‌،مأمن و مأوایی برای رشد و گسترش جریان ملوکیت بود. جریان پادشاهی‌، پی ریز ساختار تازه قدرت در اسلام گشت‌. ساختار نوین سلطنت برآمده از جریان خلافت ـ که خود زاده جریان جاهلی بود ـ به تدریج پس از گماردن معاویه به حکومت شام از سوی عمر (خلیفه مسلمانان‌) پدید آمد. هرچند عُمر نگرانی خود را از عمال و سیره معاویه که خود را در کسوت پادشاهان در می‌آورد اظهار می‌داشت‌، اما این نگرانی هرگز سودی نبخشید.
عمر در مورد رفتار شاه مآبانه معاویه به اطرافیان خود می‌گفت‌: «شما از کسرا و قیصر می‌گویید در حالی که معاویه در میان شماست‌...»
نزدیکی و مجاورت شام با روم از سویی و ارتباط گسترده شامیان با ایران از سوی دیگر که هر دو کشور در ساختار قدرت شاهانه گرفتار بودند ـ از دیگر عوامل تأثیر گذار برخُلق و خوی معاویه بود تا بر این ساختارِ بی‌قید و بند از تمامی شرایط اخلاقی‌، سیاسی و مذهبی روی خوش نشان داده و خود را در چنین ساختاری خوش نشین نماید. ابن حجر هیثمی در این باره می‌نویسد:
«در دوران خلافت عمر، معاویه با جمعی به نزد عمر آمد و با وی به حج رفت‌. عمر از زیبایی چهره‌ها و لباس‌ها به شگفتی آمده بود. معاویه (در پاسخ این شگفتی‌) گفت‌: ای‌امیرالمؤمنین‌! زیبایی چهره‌ها و اندام ناشی از این است که ما در سرزمینی آباد زندگی می‌کنیم‌.. عمر در پاسخ وی گفت‌: سبب این وضعیت‌، خوش خوری شما در غذاها و آشامیدنی‌هاست و از دیگر سوی‌، نیازمندانی که در پشت درها مانده‌اند».
یعقوبی در ترسیم جریان ملوکیت در اسلام می‌نویسد:
«معاویه نخستین کس در اسلام بود که نگهبانان و پاسبانان و دربانان گماشت و پرده‌ها آویخت و منشیان نصرانی استخدام کرد و جلو خود حربه راه می‌برد و از مقرری زکات گرفت و خود روی تخت نشست و مردم زیر دست او، و دیوان خاتم را تأسیس کرد و دست به ساختمان زد... و مالهای مردم را مصادره کرد و آنها را برای خویش گرفت‌». بنابر نقل ابن ابی الحدید: معاویه حریر می‌پوشید و در ظروف طلا و نقره می‌آشامید و در این‌باره هیچ ابایی نداشت که علناً بگوید: منم نخستین پادشاه‌.
فرو غلتیدن در دامان سلطنت و ملوکیت‌، به بازی گرفتن دین و سخره آن بود.اقامه نماز جمعه در روز چهارشنبه‌، نشسته خطبه خواندن و خواندن خطبه نماز عید فطر را قبل از نماز از ثمرات چنین جریانی بود؛ چنان چه در تاریخ الخلفا آمده است‌:
«شرایط فیزیکی معاویه چنان دگرگون شده بود که به علت لایه‌های متراکم چربی و گوشت که او را در برگرفته بود و شکمی آویخته که مجال تحرک به او نمی‌داد. او نخستین کسی بود که هنگام خطبه خواندن‌، نشسته خطبه می‌خواند.»
با مرگ معاویه در سال شصت هجری‌، روند بیست ساله ملوکیت به یزید، زاده معاویه واگذار گردید. اگر معاویه فساد و فحشای خود را در پوششی از ریا انجام می‌داد،یزید هیچ ابایی نداشت که این فساد و فحشا عیان و علنی باشد. سگ بازی‌، میمون بازی و برپایی مجالس رقص از سوی پادشاه اسلامی‌، حکایت گر انحطاط روز افزون جامعه اسلامی در گرداب کثیف و متعفن جاهلیت‌، خلافت و ملوکیت بود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر